شما:خوب؟
آقای ف:آخه HBSAgش مثبته.
شما:خوب از مرکز تایید بگیرید
آقای ف با قیافه ای که معلوم است از این خنگ بازی شما کفرش در آمده چند دانه عرق روی پیشانیش را پاک می کند و می گوید:تایید گرفتیم خانم دکتر همونه.
شما:خوب یهHBSAg مثبت که چیزی رو ثابت نمی کنه،حالا باید بره آزمایش تکمیلی بده،بگید دفترچه اش رو بیاره خودم می نویسم.
آقای ف:چیزه خانم دکتر...ما اینا رو فرم بهشون می دیم برن مرکز اونجا کاراشون انجام می شه.
شما:إ؟خوب پس هر کاری روالتونه انجام بدید دیگه شما که اینهمهHBSمثبت داشته اید
آقای ف:آخه خانم دکتر این خانمه فهمیده آزمایشاتش یه مشکلی داشته استرس پیدا کرده خیلی حالش بده می شه شما براش توضیح بدید؟
شما یک نگاه عاقل اندر استرس بیخودی وارد کن به او می اندازید و با خودتان می گویید این انتقال خونی ها بس که استرس ندیده اند ببین هر مساله ای رو چطور بزرگش می کنند وبرای او هم سرتان را تکان می دهید که:باشه، بیاد تو
.خانمي حدود ۵۰ ساله با ابروهاي بالا انداخته ولب هايي كه روي هم فشارشان مي دهد وارد مي شود.
شما:سلام،بفرماييد،بفرماييد.
و با يك لبخند مليح سعي مي كنيد به او آرامش تزريق كنيد ولي تنها نتيجه اي كه مي گيريد اين است كه گوشه دهان او كمي به يك طرف كج مي شود،با اينحال از رو نمي رويد وادامه مي دهيد:ظاهرا شما بخاطر جواب آزمايشتون نگران شديد
وبعد با كمك تمام اندوخته هاي علمي وشگردهاي روانشناسي كه بلديد شروع مي كنيد به توضيح دادن در مورد تاريخچه آزمايشات انتقال خون وانواع هپاتيت ها وتشخيص ودرمان هر كدام واينكه كدام از كدام بهتر است تا اينكه مي رسيد به HBSAg بيمارتان و بي دليل بودن نگراني وي ومعاينات و آزمايشات تكميلي و اينكه صرفا اين آزمايش دليل هپاتيت داشتن نيست و...
و هر چه ميگذرد مطمئن تر مي شويد كه توضيحات علمي شما موثر بوده چون ابتدا ابروهاي بالا رفته بيمارتان پايين مي افتد و لب هاي به هم فشرده اش شل مي شود و بعد كم كم لبخند كم رنگي روي لب هايش مينشيند وهي كش مي آيد و كش مي آيد تا اينكه با خنده مي گويد :فقط همين؟
شما ديگر نزديك است از فكر وجود شفا بخش خودتان ذوق مرگ شويد چون مي بينيد كه كابوس زندگي يك نفر را با درايتتان به“فقط همين” تبديل كرده ايد كه ادامه مي دهد:اي بابا خانم دكتر اينو كه خودم ده ساله ميدونم!
