تبليغاتX
اثر انگشت

اثر انگشت

اين روزها دوباره آن سوال قديمي احمقانه وقت نشناس دارد با اعصابم يه قل دو قل بازي مي كند:

اگر برايت امكان به عقب برگشتن و از نو شروع كردن بود،دوباره پزشكي را انتخاب مي كردي؟

براي صدمين بارسعي مي كنم بدون هيچ توجيه يا انكاري كلاهم را قاضي كنم و به اين سوال جواب بدهم؛دلم را مي گذارم جلوي آيينه و ...مي بينم نه،انتخاب نمي كردم.چرا؟از اين دل بي صاحب مي پرسم آخر چرا؟راهت اشتباه بود؟نه.چيزي كه مي خواستي نبود؟چرا بود ولي...

آرام دلم را از جلوي آيينه برمي دارم و ديگر به روي خودم هم نمي آورم كه چيزي پرسيده بودم،چون با كمال شرمندگي متوجه مي شوم دليل اين نه،بي علاقگي من يا اشتباه بودن راه نيست،دليلش فقط و فقط سختي راه است؛اين راه پر فراز و نشيب طولاني؛اين راه لعنتي!

اي كه از كوچه معشوقه ما مي گذري       بر حذر باش كه سر مي شكند ديوارش

شايد بايد خوشحال باشم كه نمي توانم به عقب برگردم...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 9:36 AM  توسط ندا  |